در يك خانواده مسلمان و معتقد به دنيا آمدم در محله اي كه پدربزگم را بزرگ و به اصطلاح معتمد محل مي دانستند.
در بدو تولد آن هنگام که روحم جسمم را به تازگی نوازش می کرد به آن دلیل که به محض به دنيا آمدنم در گوشم اذان و اقامه مردمانی که خود را مسلمان می نامیدند را خواندند از روی جبر و خود خواهی آنان مسلمان شدم.
در سن دبستان به دينشان که همانا دین اسلام بود بي نهايت علاقه مند شدم تا جايي كه آن زمان شروع به قراعت قرآن و اقامه نماز به صورت فعال می کردم به طوری كه از سال سوم ابتدايي تا سوم راهنمايي به مقام هاي اول تا سوم استاني نائل می آمدم.
اين مقام ها بيش از پيش پايم را در مساجد محل و بحث هاي مذهبي البته مختص دین اسلام باز كرد تا جایی كه واقعن حتي وقتی كتاب هاي معارف مدرسه را مطالعه نمي كردم ولي نمراتم هميشه بيست بود.
از سن 13سالگي به دلیل نا مفهوم بودن نوشته های عربی قرآن شروع به خواندن معاني آن و تفاسيرش پرداختم كه با خواندن آن سئوالات بيشماري هميشه در ذهنم تداعي مي شد كه بعد از نماز مغرب و عشاء از امام جماعت مسجد محله جستجوي جواب آن را داشتم هر چند در آن لحظه که برایم توضیح می داد سرم را به علامت تائید سخنانش تکان می دادم ولي هيچگاه جواب قانع كننده و قطعي نشنيدم تا جايي كه كم كم به دلیل سئوالات پی در پی من از سوي وي كتاب هاي مذهبي براي پاسخ به سئوالاتم معرفي مي شد.
در سن 15 سالگي بسياري از كتاب هاي مذهبي و مخصوصن چگونگي زندگاني پيامبران و امامان را مطالعه كرده بودم. اين موضوع شايد جالب به نظر برسد بنده حتي كتاب احكام خميني را از بر بودم.
در همان زمان بخاطر رفتن به مسجد محله و نشست و برخاست با بزرگان محل احترامي خاص برايم حاصل مي شد و از آن لذت مي بردم تا اينكه پدرم روزي به من گفت: اگر قصدت از رفتن به مسجد خواندن نماز است بهتر آن كه در خانه آن را بجا آوري و ديگر به مسجد نروی(توضيح اينكه پدرم مدتها از رفتن به مسجد سر باز مي زد و دليلش را تنها كار زياد و نداشتن وقت عنوان مي كرد.) و از آنجايي كه من بي نهايت به پدرم و حرفهايش احترام مي گذاشتم چند روزي به مسجد نرفتم كه با واسطه بزرگان محل و به خواست قلبي خودم باز روانه مسجد شدم.
هر روز با نارضايتي پدرم به مسجد مي رفتم تا اينكه روزي از روزهاي ماه محرم بر حسب اتفاق در ساعاتي كه درب مسجد قفل بود كليد مسجد را از خادم مسجد كه منزلش كمي دورتر بود گرفتم (براي آماده كردن كارت هاي بسيج بچه هاي محل) كه با باز كردن درب مسجد احساس كردم صدايي از پشت پرده سمت خانم ها به گوش مي رسد خيلي كنجكاو شدم برام خيلي جالب بودكه چه كسي مي تونه اون طرف باشه.
بیشترین گمان من این بود که خانم خادم مسجد باشه كه براي آماده كردن مراسم شب هاي محرم به اونجا اومده ولي وقتي نزديكتر شدم صدا برايم عجيب تر به نظر رسيد خيلي ترسيدم آروم سرم رو از پرده به آن طرف بردم كه شاهد وضعيت باورنكرني پسر خادم مسجد با موذن مسجد كه از دوستان صمصمي بوديم شدم. براي لحظه اي به طور واقعي سرم سوت كشيد، برگشتم قبل از بيرون رفتن از درب احساس كردم ديگه پاهام طاقت راه رفتن نداره چشمهام سیاهی رفت واقعن باورش سخت بود دوباره بلند شدم با حالت بغض كتاني هام رو پوشيدم رفتم تو خيابون و مدام اون صحنه جلوي چشمام تداعي مي شد
تصميم گرفتم موضوع رو به خادم مسجد و امام جماعت بگم ولي ترسيدم حرفم رو باور نكنن. برگشتم كليد رو تحويل دادم و اومدم خونه و بعد از اوون روز هروقت به بهونه ايي ديگه مسجد نرفتم.
يك هفته بعد خبري عجيب توي محل پيچيد امام جمعه مسجدمون خلع لباس شد به دليل روابط نامشروع با يكي از زنهاي خراب محل
يك هفته بعد يكي از متوليان مسجد كه رئيس صندوق قرض الحسنه اي در محل بود با مبلغ 12 ميليون تومان فرار كرد.
سه اتفاق عجيب ظرف يكماه از سوي كساني كه مردم محل به اسمشان قسم مي خوردند.
تازه فهميدم بابا چرا ديگه پاش رو تو مساجد نمي ذاره. تازه فهميدم چرا از اینکه من مسجد رو برای اوقات فراغتم انتخاب کرده بودم نگران بود. تازه فهمیدم...
ديگه دوران دبيرستان فرا رسيد منم پام رو تو مسجد نمی ذاشتم.دیگه از اوون وقت تا حالا هیچ وقت قرآن رو بخاطر مقدس بودنش به عربی نخوندم . دیگه با دوستای قدیمی و به اصطلاح بسیجی حرف نمی زدم دیگه ...
در آن زمان شروع كردم به خواندن كتابهاي ديني و در كنارش كتاب هايي كه اوونا رو نقد مي كرد بعضي وقتها يه سري به كتابخونه بزرگ بابا مي زدم كه هروقت مي اومدم كتاب ها رو دست بزنم مي گفت: الان زوده از اين كتاب ها بخوني.
يادمه اولين كتابي كه از اوون كتابخونه که آسایش روح و روانم را به آن مدیونم خوندم كتاب دكتر مصدق و ماجراهاي دادگاهش بود كه هر چي بيشتر دزدكي مي خوندم بيشتر احساس مي كردم كودن هستم چون واقعن مطالبش رو درك نمي كردم ولی هیجان و نتیجه دادگاه های پی در پی باعث شد اوون رو تا آخر بخونم يا بعد از اون كتاب علي و فرزندانش نوشته شريعتي كه اين يكي رو يادمه هر ورقش رو 2 يا 3 بار مي خوندم ولي بازم نمي فهميدم. البته وقتی دوباره این دوکتاب رومطالعه کردم دوچیز که دوست دارم برای خودم بازگو کنم اینه که دکتر مصدق شخصیتی گرانبها در عصر خودش بود و حرف های بزرگی رو در کمال سادگی به اطرافیانش می گفت ولی هیچ وقت اوونهایی که می بایست گوش می کردند گوش نکردند ولی در عصر حاضر اگر بخواهیم آن سخنان را الگوی زندگی خود قرار دهیم باز یک اشتباه بزرگ را تکرار کرده ایم چون سخنان بزرگ مصدق و یا شریعتی در زمان خود درمانگر این کشور بود ولی حال تنها باید آن را یک تجربه دانست نه الگو . به نظر شخص من در حال حاضر بزرگانی هستند که حرف هایی بس بزرگ و قابل استفاده برای ارتقاء کشور می زنند که متاسفانه مانند مصدق و شریعتی آن ها را سانسور می کنند و بعد از ۱۰ یا ۱۵ سال اگر هم قرار باشد برایشان یادبودها و تقدیراتی به عمل آید بس قابل تاسف است چون که ارزش انجامشان صفر است.
به هر حال بيشتر وقت دوران اول تا دوم دبيرستان را خواندن كتاب هاي ديني و مذهبي پر مي كرد . يادمه اوون زمان ديگه نمازهام سست شده بود. تا اينكه اولين كتابي كه واقعن از خوندنش تحت تاثير قرار گرفتم كتاب معروف سينوهه بود. كتابي كه در كنار داستان هاي زيبا چگونگي قبول اديان مختلف رو از ديد مردم شرح مي داد. (برام مهم نيست كه برخي اعتقاد دارند آقاي منصوري اين كتاب رو جاي ترجمه بيشتر نگارش كرده چون حقايقي انكار ناپذيري در آن وجود داشت)
بعد از خواندن اون كتاب در كنار كتاب هاي تاریخی فلسفي و ديني ديگر نمازم در كل ترك شد. كار عجيبي كه هيچ وقت فكرش روهم نمي كردم.
سال دوم دبيرستان در يك اردوي دانش آموزي بعد از امتحانات خرداد : داخل اتوبوس نشسته بوديم كه ناگهان بحث پيرامون مسائل فرهنگي ايران و تفاوت آن با كشورهاي ديگه بين بچه ها داغ شد. (من هيچ وقت بر سر اعتقاداتم با نزديكترين دوستم هم صحبت نمي كردم چون اونها اون چيزي كه از من ميشناختن با اون چيزي كه حقيقت داشت كاملن متفاوت مي ديدن.) وقتي بچه ها شروع كردن به بحث كردن من هم كاملن حواسم به صحبت ها و تفكرات خاص و اندکی سطحی اونها بود كه يكي از معلمهامون كه از قضا دبير عربي ما هم بود به بحث بچه ها وارد شد.
خلاصه با صحبت معلم بحث كمي جدي شد. بچه ها سئوالهاي فرهنگيشون كه كم كم بخاطر شرايط جوي به بحث ديني نزديك شده بود رو از معلممون مي پرسيدن كه آقاي "ر" با اعتماد به نفس جوابشون رو از روي كتاب هاي ديني مدرسه مي داد. تا اينكه سر موضوعي كه دقيقن يادم نيست من بلند شدم و گفتم آقاي "ر" شما اشتباه مي كنيد اين طور نيست و با توجه به كتاب هايي كه خونده بودم بحث بين من و معلممون بالا گرفت و چيزي كه عطش من رو بيشتر مي كرد اين جمله بود كه "تو هنوز بچه اي و خيلي چيزها رو نمي فهمي و بدين طريق از جواب به سئوالهاي مكرر من سرباز مي زد" بچه ها هم از اینکه به شکلی معلممون رو مغلوب کرده بودم به هیجان اومده بودند بالاخره اوون روز با بحث هاي داغ و ناخواسته فرهنگي- مذهبي- مملكتي روز به پايان رسيد.
دو هفته بعد براي گرفتن نتيجه امتحانات : وارد اتاق دبيرامون شدم. سلام سلام . سلام آقاي مدير
بله مدير مدرسه بود بعد از سلام با يك حالت عجيبي گفت : كارنامه رو گرفتي بيا بالا تو دفتر من!!!
آخه در چه موردي مي تونه باشه؟؟؟اصلن برام مهم نبود
كارنامه رو گرفتم طبق معمول با نمره نه زياد خوب قبول شدم . ولی انضباط = 10 ؟؟؟؟
با ديدن نمره انضباط واقعن حالت عجيبي بهم دست داد يادمه فقط از دوستام مي پرسيدم به شما چند دادن؟ شايد اشتباه شده؟ معدلم بي جهت پايين اومد(آخه اوون موقع انضباط تو معدل تاثير داشت البته الان رو نمي دونم )
با خودم گفتم خوبه الان مي رم پيش مدير مدرسه و مشكلم رو مي گم
داخل دفتر مدير مدرسه : سلام گفتم و با اجازه نشستم . تا اومدم حرف بزنم گفت : گفته بودي بابات كارمنده و ... و سئوال هاي شخصي خانوادگي.
پرسيدم چرا اين سئوال ها رو مي كنيد ؟ گفت : عده اي از دبيرها از وضعيت انضباطي شما ناراضي اند و قراره در سال ديگه مدرسه ديگه اي درس بخوني.
من من من!!!؟؟؟!!!
نه آخه چرا من كه هميشه جزء با انضباط ها بودم...
بله اصل مطلب از جاي ديگه ايي بود آقاي معلم عربي كار خودش رو كرده بود .
بحث اصلي شروع شد من با چشمهاي پر از اشك و اينكه اصلن من منظوري نداشتم و نمي دونستم چه كار بدي مي كنم و غلط كردم و ...
بالاخره مدير مدرسه وقتي ديد من اصلن تو باغ نيستم گفت : باشه برو ناراحت نباش من درستش مي كنم.
اين موضوع در كل زندگي من رو دگرگون كرد ديگه به هيچكس اعتماد نداشتم تيپ ظاهري من در كل تغيير كرد. كتاب هايي مورد مطالعه ام از مذهبي به سمت حكومتي تغيير جهت داد. لحن صحبتم تغییر کرد. نگاهم به محیط پیرامونم در کل تغییر جهت داد. نا گفته نمونه مشکل روحی و عصبی منو بیش از پیش آزار می داد.
آخه باز هم نفهميده بودم كه من اوون روز مگه چه حرفهايي زده بودم كه در سن 17 سالگي با من به اين شكل بخاطر آزادانه حرف زدنم محكومم مي كردند.
یک هدیه بزرگ در زندگی : سال سوم دبیرستان با یکی از بچه های مدرسه که سه سالی از من بزگتر ولی در یک کلاس و پسر یکی از معلم های معروف شهر و شاید کشور بود آشنا شدم. روحیاتی یکسان شرایط زندگی شبیه به هم و خیلی از عقیده های به هم نزدیک باعث شد که شاید دوستی ما بیشتر شبیه به یک افسانه باشه.
خلاصه این دوست عزیز که شاید تنها دوست قدیمی الان من هم باشه وقتی برخی از ناراحتی های من تو زندگی رو فهمید کتابی رو به من هدیه کرد که شاید خیلی ها اسم این کتاب رو هم نشنیده بودند و هنوز هم نشنیده باشند.
این کتاب که اثرات مثبت فوق العاده ای روی زندگی من گذاشت اسمش "دستان شفا بخش" اثر "خوزه سیلوا" بود. من با مطالعه این کتاب که از اسمش پیداست ظرف چند ماه به نتایج عجیب ولی باورکردنی رسیدم. نمی خوام بیشتر از این در مورد کتاب بگم چون تنها کسانی که این کتاب رو مطالعه کرده باشند حرف هام رو متوجه می شوند.
به هر حال سال سوم دبيرستان هم با شيطنت هاي غير قابل وصف من به پايان رسيد. براي پيش دانشگاهي تصميم جدي خودم رو براي قبولي در كنكور گرفتم بابت همين موضوع كمتر كتابهاي غير درسي مطالعه مي كردم ولي از اوون جايي كه نوعي درد تو خونم بود دو كتاب كه يكي از اونها يادمه "كنيز ملكه مصر" بود رو مطالعه كردم. بعد از پيش دانشگاهي هم مدتي درس خوندم تا در كنكور در رشته مورد علاقه ام (نرم افزار) در يكي از شهرهاي مذهبي ايران "يزد" كه تفاوت فاحشي با شهر خودم داشت قبول شدم.
دوباره خواندن كتاب هاي غير درسي منو مشغول مي كرد. دوستاي زيادي داشتم ولي كسي از اعتقاداتم خبر نداشت.
بيشتر پيرامون اديان ديگه تحقيق مي كردم و به نتایج قابل قبولی هم رسيدم.
ترم دوم دانشگاه در كلاس درس "معارف 1" بحث به معرفي كتابي از سوي استاد كشيد. استاد كتابي رو معرفي مي كرد داستانش كاملن برام آشنا بود در مورد يكي از جاسوسان انگليسي در ايران كه خاطرات خودش رو از ايران نوشته بود بله من اين كتاب رو خونده بودم ولي نه با اين ترجمه و اين نگارش.
كتاب رو از استاد گرفتم و كاملن محو مطالعه كتاب شدم كه ديدم كتاب با نگارشي كه من از آن خونده بودم كاملن متفاوت بود و خيلي از حرف هاي اون برگشته. در يك لحظه بدون اينكه اجازه بگيرم رو به استاد گفتم شما كتابي كه معرفي كرديد نوشته هاش دروغ محضه.
بچه همه توجه شون به من جلب شد من داستان نگارش قديم رو گفتمو استاد تمامی حرف های من رو تائيد كرد. ولي من دست بر دار نبودم و از اينكه براحتي براي اين همه دانشجو كتابي دروغ معرفي مي شد و از آن به عنوان دید خارجیان نسبت به ایران و الگویی برای ما معرفی شده بود عصباني بودم تا اينكه با حالت زننده و ناهنجار بحث تمام شد.
جلسه بعد كلاس معارف بحث پيرامون احاديث امامان بود شروع به بحث كردم بحث بالا كشيد در ابتدا هيچ كدام از بچه هاي كلاس با من موافق نبودند و همه به مسخره و متعجب به انتقاد هاي من از گفته هاي استاد گوش مي كردند ولي اواسط كلاس يكي كي بچه ها شروع به اظهار نظر و اينكه چرا استاد در مقابل انتقادهاي من جواب منطقي نمي ده اعتراض كردند.
فرداي آن روز و اسمم روي تابلوي دانشگاه جهت رفتن به اتاق رئيس دانشگاه
رفتم پيش رئيس دفتر و قرار شد راس ساعت 10 اونجا باشم .
ساعت 10 شد 11 كه ساعت 12 من رفتم داخل دفتر رئيس دانشگاه
بله مسئول حراست، مسئول بسيج، مسئول آموزش و چند نفر ديگه از اين جور آدمها هم اومدن من نشستم روبروي رئيس دانشگاه.
بدون مقدمه اين چه بحثيه كه تو كلاس كردي؟؟؟. فرهنگ شهر شما هرچي هست اينجا بايد مراعات حال بچه هاي شهر "باب العباده" كلاس بشه؟!!!
چه ربطي داره ؟ من چي مي گفتم؟ ولي بلافاصله با اعتماد به نفس جواب تمام سئوالاشون رو دادم بدون كمترين اضطراب ولي صحبتهايي موافق آنها و اينكه اصلن منظور من دقيقن عكس چيزي بود كه اونها فهميدن
اين موضوع گذشت تا اينكه ترم چهارم سر كلاس روخواني قرآن چون از قبل من يك ته صدايي داشتم استاد از من بابت قراعت قرآن تعريف كرد و وقتي از من پرسيد خواندن قرآن رو چطور ياد گرفتن و از اين چيزها من هم رك وراست گفتم من اصلن قرآن نمي خونم و هرقدر سعي مي كرد موضوع رو درست كنه ولي من خرابتر مي كردم تا جايي كه يكي از دخترهاي پر رو برگشت و گفت اين آقا اصلن زرتشته.(يزد بابت عبادتگاهشون كه تو اردكانه زرتشتي زياد داشت)
با اين جمله بچه ها شروع كردن به خنديدن و مسخره كردن من بدون اينكه دلم بخواد و يا اينكه پيش زمينه اي داشته باشم با صداي بلند گفتم دينم هر چقدر مسخره باشه از دين شما مسخره تر نيست.ولي من كه اصلن زرتشت نبودم چرا اين حرف رو زدم تازه همچين اعتقادي هم نداشتم
اين حرف من همانا و دعواي سر كلاس همانا
البته من كه خودم از حرفي كه زده بودم جا خوردم هيچي نگفتم. و فقط يادمه گفتم شما حق نداريد ديني رو مسخره كنيد.
دقيقن دو روز بعد من به همراه يكي ديگه از هم شهريام كه اصلن با من هيچ ارتباطي و رفاقتي نداشت به دفتر حراست دانشگاه دعوت شديم.
بدون هيچ مقدمه احضار به كميته انضباتي و تعليق يك ترم و تشكيل پرونده سياسي و در صورت تكرار اخراج از دانشگاه
البته جالبه كه جرم رفيق جديدم رو هم بگم اين آقا پسر جزواتي از كتاب "آيات شيطاني" رو با خودش داشت.
بالاخره يك ترم تعليقي رو بخاطر آبروي خانواده مجبور شدم تو همون شهر غريب سر كنم و كسي از اين موضوع خبردار نشد.
اوون ترم خيلي به من بابت شناخت دين هاي مختلف كمك كرد.
تا اينكه با شروع ترم جديد تصميم قطعي خودم رو براي انصراف از دانشگاهي كه همه چيزش دروغ بود گرفتم.
بعد از اون تصميم گرفتم با موافقت خانواده به خارج از كشور نزد يكي از نزديكترين بستگانم برم. با اتمام تمامي كارها در پايان تنها بخاطر پرونده اي كه در دانشگاه داشتم متوجه شدم خروج من از كشور غير ممكنه.
وقتی خروج از کشور منتفی شد مدت نه زیادی سرگردان بودم تااینکه تصمیم گرفتم پیشرفت رو در کشور خودم تجربه کنم. در شغلی که از کودکی بهش فکر میکردم سرمایه گذاری کردم البته با کمک مالی پدرم که همیشه پشتیبان من بود و هست.
از اون موقع چند سالي ميگذره و الان و وقتي من خودم رو با اون شخصيتي كه در ايتداي سنين نوجواني مقايسه مي كنم مي بينم تفاوتی خیلی عجیبی با اوون سالها دارم.
شاید اگر چند اتفاق مهم که زندگی من رو دچار پستی و بلندی هایی کرد اتفاق نمی افتاد. من هم یکی از آدمهای بی سوادی که زندگی شون رو با خرافات دینشون آمیخته کردند و روز به روز برجهالت خود می افزایند تا روزی که با جهل خاموش شوند می شدم.
دوست دارم خيلي از دردهاي زندگيمو بگم
وقتي با اشخاص دور و برم در مورد مسائل فرهنگي-مذهبي-سياسي صحبت ميكنم 99درصد مردم اطرافم از بي سوادي رنج مي برند.
اكثر تحصيل كرده هاي ما غير از كتاب هاي درسي حتي يك كتاب فلسفی يامذهبی ديگر نخوانده اند. بله دانشجویی که شاید فردا عضو مهمی از ارکان حکومت ایران شود بی سوادی و بی فرهنگی در آن موج می زند. این بزرگترین مشکل خاک پاکم است که تا هست می بایست با آن دست و پنجه نرم کند.
وقتی اطرافیانمان حق و حقوق انسانی خود را نمی دانند چگونه می توانند آن را فریاد بزنند؟
در عصر حاضر که تمامی خرافات مذهبی گریبانگیر انسان هاییست که فقط از انسانیت دو پای آن را یدک می کشند چگونه می توان انتظار داشت با وجود سانسورهای دیکتاتوری رژیم پیشرفت را در کشورمان شاهد باشیم.
بله من در مملکتی زندگی میکنم که در آن مردمانش خود را زاده بهشت وعده داده شده می دانند و برای رسیدن به آن چشم ها را کور میکنند گوشها را کر می کنند و گاهگاهی که همنوعشان چشمش را باز کرد به زور شلاق و سنگسار آن را خاموش می کنند.
من از زندگی پوچ انسانهاي بي خرد در اين سرزمين شرمسارم ولی از امید سرشارم
فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشر، طی فراخوانی از کلیه نهادهای حامی حقوق بشر درخواست کرده تا از مدافعان ایرانی حقوق بشر حمایت کنند. گفتوگویی با دکتر عبدالکریم لاهیجی نایب رئيس این فدراسیون در باره جزئیات این فراخوان.
دویچهوله: فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشر فراخوانی برای حمایت از مدافعان حقوق بشر در ایران داده است. این فراخوان دقیقا روی چه مواردی از نقض حقوق بشر در ایران دست گذاشته است؟
عبدالکریم لاهیجی: این فراخوان دو سر فصل کلی دارد. اول فشار و سرکوبیست که متاسفانه طی ماههای اخیر دربارهی جامعه مدنی اعمال میشود. وضعیت زنها بهخصوص پس از کمپین جمعآوری یک میلیون امضا که میدانید منتهی به تعقیب بیشتر از ۴۰ تن از کسانی که در این نهضت شرکت داشتند شده است. تعدادی محکوم به زندان و شلاق شدند و محاکمهی عدهای هنوز شروع نشده. دانشجویان که میدانید سه تن از آنها همچنان در زنداناند و زیر شکنجه بودهاند و متاسفانه دیدید که رییس دادگاه انقلاب گفت که محاکمهشان هم بدون حضور وکیل و بهطور غیرعلنی برگزار خواهد شد. سندیکالیستها، وضعیت اسانلو و دیگر کسانی که در اتحادیه شرکت واحد و اتحادیههای دیگر متاسفانه نمیتوانند حقوق خودشان را مطالبه بکنند که هیچ، و میدانید که به زندان هم میافتند. قسمت دوم در مورد مجازات اعدام است. وضعیت اعدام طی ماههای اخیر به شکل بیسابقهای در ایران وخیمتر شده است. طی ده ماه گذشته بیشتر از ۱۵۰ نفر در ایران اعدام شدند. دیدید که فردای انتشار فراخوان ما هم متاسفانه باز ۱۸ نفر در خراسان و در فارس اعدام شدند و ما با این فراخوان خواستهایم جامعه بینالمللی بیشتر در جریان مسایل، یعنی وضعیت حقوق بشر در ایران باشد و واقعا به کمک مدافعان ایرانی حقوق بشر چه در ایران و چه در خارج بربیاید.
آیا این فراخوان فقط برای جلب افکار عمومیست یا قصد دارید آن را به سطح دولتها هم منتقل کنید؟
میدانید که در فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشری ۱۵۵ عضو هست، یعنی از کشورهای مختلف دنیا! وقتی که خواستیم از ما حمایت بکنند، یعنی در کشورهای خودشان هم با مقامات کشورهایشان تماس بگیرند، بگویند که وضع حقوق بشر در ایران به چه وخامتی هست و از آنها هم بخواهند که دخالت بکنند. و بهخصوص توجه میدهم که طی هفتههای آینده شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو کار خودش را آغاز خواهد کرد و میدانید در این شورا دولتها عضویت دارند و بنابراین از جامعههای حقوق بشر که عضو فدراسیون هستند ما میخواهیم که در جریان این شورا هم، با توجه به این کارنامهی بسیار سیاهی که از وضعیت حقوق بشر ما ارائه دادهایم، از دولتهایشان بخواهند که وقتی پروندهی ایران مطرح میشود، رای بر محکومیت جمهوری اسلامی صادر کنند.
اصولا راهی برای اقدام عملی در مورد کشورهای ناقض حقوق بشر پیش روی فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشر هست یا خیر؟
فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشر همچنان دیگر سازمانهای بینالمللی تنها راهشان توسل به مکانیزمهاییست که در سازمان ملل وجود دارد، گزارشگران ويژه، گزارشگر اختصاصی برای ایران که متاسفانه بیش از چهارسال است که دیگر وجود ندارد و بالاخره درخواست صدور قطعنامه از سوی شورای حقوق بشر یا مجمع عمومی سازمان ملل. این مکانیزم را ما سالهاست که تعقیب میکنیم و با توجه به اینکه مجمع عمومی سازمان ملل هم کار خودش را آغاز خواهد کرد و شورای حقوق بشر هم طی هفتههای آینده، این است که ما از این مکانیزمها سعی میکنیم که فشار لازم بر جمهوری اسلامی آورده بشود، برای اینکه دست از این وضعیت بسیار وخیمی که متاسفانه طی ماههای اخیر حقوق بشر در ایران پیدا کرده است بکشد.
با توجه به وضعیت وخیم حقوق بشر درایران، که به آن اشاره کردید، اینبار چقدر امیدوار هستید که این فراخوان منجر به صدور قطعنامهی شورای حقوق بشر علیه ایران بشود؟
در آخرین نشست شورای حقوق بشر که متاسفانه میدانید که نه پروندهی ایران و نه دیگر کشورها مورد رسیدگی قرار گرفت، با تلاشها و کوششهایی که ما با رییس شورا کردیم و بعد هم با خانم لوییز آربور کمیسار حقوق بشر سازمان ملل، این امید به ما داده شده است که در اجلاس آیندهی شورا، پروندهی ایران مطرح و رسیدگی خواهد شد.
آیا همزمانی این فراخوان با سفر کمیسار عالی حقوق بشر سازمان ملل در ایران اتفاقی بوده، یا اینکه این همزمانی به نظر شما میتواند تاثیر مثبتی روی نتیجهی این فراخوان بگذارد؟
میدانید که سفر خانم آربور فقط بعنوان شرکت در کنفرانس وزارت خارجهی کشورهای غیرمتعهد بود، و نه اینکه ایشان بعنوان کمیسار حقوق بشر برای رسیدگی به وضع حقوق بشر به ایران برود. نه! تنها کاری که ما در ارتباط با سفر خانم آربور کردیم این بود که با تماسی که من با ایشان گرفتم، از ایشان خواستم که در ایران با شیرین عبادی و دیگر مدافعان حقوق بشر ملاقات و گفتوگو بکند و خوشبختانه این موضوع صورت گرفت.
مصاحبهگر: میترا شجاعی

مقدمه :
این اعلامیه به تائید تمامی اندیشمندان جهانی نشانگر اصول انسانیت و آدمیت و تفاوت بین موجودات دیگر و انسان را نمایانگر می سازد.
حال خود بیاندیشید در مملکتی که در آن زندگی می کنید تا چه حد به قوانین بشری پایبندید!!!
ماده ۱
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
ماده ۲
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز، خصوصا از حیث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد. خواه این کشور مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده ۳
هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده ۴
هیچ کس را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده ۵
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
ماده ۶
هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی اش در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون به رسمیت شناخته شود .
ماده ۷
همه در برابر قانون، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و به مساوات از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده ۸
در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده ۹
هیچ کس را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
ماده ۱۰
هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، تصمیم بگیرد.
ماده ۱۱
الف)
هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب میشود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمينهای لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
ب)
هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمیشده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق میگرفت، دربارهء كسی اعمال نخواهد شد.
ماده ۱۲
هیچ کس در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده ۱۳
الف)
هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
ب)
هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده ۱۴
الف)
هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
ب)
در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمی توان از این حق استفاده نمود .
ماده ۱۵
الف)
هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
ب)
هیچ کس را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده ۱۶
الف)
هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
ب)
ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
پ)
خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ۱۷
الف)
هر شخص ، به تنهایی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد .
ب)
هیچ کس را نمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.
ماده ۱۸
هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده ۱۹
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد .
ماده ۲۰
الف)
هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت آميز بهره مند گردد.
ب)
هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده ۲۱
الف)
هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
ب)
هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.
پ)
اساس و منشأ قدرتِ حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا روشهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .
ماده ۲۲
هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده ۲۳
الف)
هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
ب)
همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند.
پ)
هركسی كه كار میكند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید. ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده ۲۴
هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصیها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ۲۵
الف)
هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از بابت خوراک ومسکن ومراقبتهای پزشکی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
ب)
مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ،حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.
ماده ۲۶
الف)
هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد.آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
ب)
- هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبهء شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملتها و تمام گروههای نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليتهای ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند. پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده ۲۷
الف)
هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
ب)
هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده ۲۸
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده ۲۹
الف)
هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.
ب)
هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
پ)
این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده ۳۰
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.
به امید روزی که در ایران شاهد اجرای قوانین انسانی و
حقوق بشر باشیم نه قوانین مذهبی و سیاسی
برای روشن شدن بیشتر موضوع خواهش میکنم فلش آمار کودکان خیابانی را مشاهده کنید: